سيد صادق سجادى

24

تاريخ برمكيان ( فارسى )

- به كار بودن به معناى فايده داشتن . - در رفتن به معناى درون جايى رفتن ، به جايى رفتن . - خود را ساختن به معناى خود را با چيزى مكيّف و نشئه كردن . - حق گذاشتن به معناى حق‌گزارى ، سپاسگزارى . - نيزه‌گزارى به معناى نيزه‌اندازى . - ندانستگى به معناى ندانم‌كارى ، از روى سهو . - زبون به معناى فاسد ، غير قابل استفاده . - انگشت در كون بلا انداختن به معناى ايجاد زحمت و دردسر كردن ، جنگ و نزاع افكندن . - خوش‌آميز به معناى خوشايند ، آنچه باعث خوشى و سرور گردد . - سره به معناى پاك به عنوان صفت انسان : « تو مرد سره‌اى » . - درهم شدن به معناى ناخشنود و نااميد گشتن . - انگشت به معناى زغال . - بس آمدن به معناى كفايت كردن ، از عهده برآمدن ، جلو گرفتن . - فرجى به معناى نوعى جبّه و بالاپوش . - حكايت كردن به معناى برابرى كردن ، ادعاى هم‌شأنى داشتن . - دار المحل به معناى تختگاه ، مركز حكومت . - دليل به معناى ادرار ، بول . - صفّهء بار به معناى ايوانى كه مردم را در آنجا به حضور بزرگى يا اميرى اجازهء مىدادند ، بار مىدادند . - خويش و پيوند به معناى خويشاوند . - كار فرمودن به معناى به عمل و فعاليت واداشتن ، مبالغه در كار . - به طبع به معناى از روى ميل و رغبت . - نبايد به معناى سزاوار نيست ، مبادا . - وام‌زده به معناى بدهكار ، وامدار ( براى مبالغه ) . - شكيبيدن به معناى صبر كردن ، آرام گرفتن . - ناسازى به معناى ناهماهنگى ، ناسازگارى . - فروخانه به معناى زيرزمين ، طبقهء زيرين كه محل استراحت و خواب بوده است .